این مطلب حتماْ باعث رنجاندن دوستانی می شود که انتظار این نوشته را از من ندارند.تاکید می کنم که مخاطبم دوستان نزدیکم هستند ولی ممکن است بعد از خواندن این مطلب تبدیل به دشمنانم شوند.مهم اینست که این نوشته بتواند اندکی وجدان خفته بعضی ها را بیدار کند و جلوی ضرر را که تا حالا بسیاری از منفعت ها را از بین برده بگیرد. کم کم باورم می شود که جلوی ضرر را گرفتن منفعت نیست بلکه تازه شروع بنایی است برای رسیدن به منفعت که خدا می داند چقدر به طول می انجامد که به سود و منفعت برسد.
مسابقات فوتسال جام رمضان امسال هم در دزفول توسط هیئت فوتبال این شهرستان و زیر نظر مستقیم اداره تربیت بدنی برگزار شد.متاسفانه دو نقطه تاریک را در طول مسابقات به چشم دیدم و ناگزیرم از بیان کردنشان.نقطه تاریک اول شب افتتاحیه مسابقات و نقطه تاریک دوم شب اختتامیه مسابقات بود.جالب اینجا بود که هر دو را از نزدیک لمس کردم و طعم تلخ موضوع را چشیدم.
شب افتتاحیه و بازی افتتاحیه داور بودم.در حالی که بازی من در حال اتمام بود داوران بازی بعد در اتاق رختکن آماده می شدند که اتفاق تلخی افتاد. داور بازی بعد با نیروی انتظامی که در بیرون سالن مستقر بوده درگیری لفظی پیدا می کند. مامور نیروی انتظامی خودروی پراید ایشان را توقیف می کند و دستور می دهد که باید به پارکینگ نیروی انتظامی منتقل شود. بنده خدا آقای داور نیز می گوید که بنده داور هستم و باید به بازی برسم.کلید خودرو را تحول می دهد و سریع خودش را به سالن می رساند.تا اینجا مشکلی نبود.مشکل از جایی شروع شد که مامور نیروی انتظامی به همراه یک سرباز به دنبال ایشان به سالن آمد و به شدت به رفتار آقای داور اعتراض می نمود که باید خودرو خود را تحویل بگیرد.تصور کنید... درگیری لفظی شدیدی در گرفت.در وسط معرکه رئیس تربیت بدنی و معاون ایشان به جمع مدعیان پیوستند و با الفاظی زشت داور بازی را به باد انتقاد گرفتند.جالب اینجا بود که رئیس کمیته داوران نیز در اتاق رختکن داوران حضور داشت و هیچ دفاعی از داور خود ننمود.
به بی گناهی یا گناهکار بودن داور بازی کاری ندارم به اصل برخورد و رفتار مسئولین با داوری که قرار است تا چند دقیقه دیگر بازی را قضاوت کند توجه کنید.فرض را بر این بگذاریم که آقای داور صد در صد مقصر است آیا نمی شد بعد از بازی این دعوا را انجام داد؟ در این شرایط بود که رئیس کمیته داوران به جای حمایت از داورش دستور داد ایشان حق ندارد بازی را قضاوت کند.البته این دستور از طرف شخص رئیس هیئت فوتبال که در سالن حضور داشت صادر شد و به آقای داور ابلاغ گردید.آقای داور لباس پوشید و خداحافظی کرد و رفت.من ماندم و دیدم که چگونه حقی از داور ضایع شد و ظلمی به ایشان روا گردید.
جالب اینکه فردای آن شب رئیس کمیته داوران نامه ای به رئیس تربیت بدنی می نویسد که به دلیل رفتار بد آقای داور ایشان تا اطلاع ثانوی محروم است و هیچگونه قضاوتی در جام رمضان نخواهد داشت. جالب تر اینکه آقای داور فردای آن شب به بازرسی می رود و از مامور نیروی انتظامی شکایت می کند. یکی دو روز بعد مامور نیروی انتظامی به بازرسی احضار می شود .در آنجا رای به محکومیت مامور نیروی انتظامی می دهد و ایشان در بازرسی از آقای داور عذرخواهی می کند. آقای داور نیز از پیگیری شکایت خود صرف نظر می کند. بازیهای امسال تمام شد و آقای داور هیچ قضاوتی را انجام نداد.
و اما دومین نقطه تاریک شب آخر مسابقات بود. شب قبل از اختتامیه بنده حقیر داور بازی نیمه نهایی بودم.دو تیم پولاد و ایرانمهر بازی کردند و پولاد چهار بر دو پیروز شد و به فینال بازیها راه پیدا کرد. در بازی فوق سه اخراجی داشتیم. اول بازیکن تیم ایرانمهر دوم بازیکن تیم پولاد و سوم مربی تیم پولاد.در پایان بازی به گفته کارشناسان داوری از جمله رئیس کمیته داوران بنده قضاوت خوبی در این بازی و دیگر بازیهای جام امسال داشتم. خوشبختانه از طرف بنده حقی از کسی سلب نشد و از این بابت وجدانم راحت و آسوده است.
فردای آن شب با بنده تماس گرفته شد که امشب داور فینال هستی و ساعت ۱۰ در سالن حاضر باش.شب حدود ساعت ۹:۱۵ بود که رئیس کمیته داوران با من تماس گرفت و اینچنین فرمودند:مسئولین تیم پولاد با رئیس هیئت فوتبال تماس گرفته اند که اگر سبزقبا یعنی بنده حقیر داور بازی باشد به زمین نمی آیند و به نشانه اعتراض به قضاوت بنده از برگزاری مسابقه خودداری خواهند نمود.رئیس هیئت فوتبال که تهدید مسئولین تیم پولاد را جدی می بیند دست به دامان رئیس کمیته داوران می شود که چاره ای بیندیش و مشکل را حل کن. ظاهراْ رئیس هیئت فوتبال خوزستان و رئیس کمیته انضباطی استان نیز برای تماشای بازی فینال به سالن دعوت شده بودند. آقایان بهترین راه را در تعویض داور می بینند.با من تماس گرفتند که چه کنیم؟گفتم هر چه صلاح می دانید انجام دهید. من تابع دستورات کمیته داوران هستم. گفتند بیا بازی رده بندی را قضاوت کن و بازی فینال را یکی دیگر از دوستان سوت بزند.تصور کنید...ساعت ۹:۱۵ است و بازی رده بندی ساعت ۹:۳۰ شروع خواهد شد. فرصتی نبود. گفتم به یکی از دوستان جوان بازی رده بندی را بدهید و هر کسی را صلاح می دانید برای بازی فینال جایگزین بنده نمایید. همین گونه هم شد.
اگر مشکل این است که مدیریت هیئت فوتبال برای حل کردن یک مسئله بسیار ساده و پیش پا افتاده صورت مسئله را پاک کند توصیه می کنم همین کار را انجام دهد. گفتند شما نیا.گفتم چشم.نمی آیم ولی به وقتش از حقم دفاع خواهم کرد.
خدا شاهد است از اینکه بازیها برگزار شد و به خوبی تمام شد خوشحالم و ذره ای بابت پایمال شدن حقم ناراحت نیستم. دلم برای چیز دیگری می سوزد . دلم برای فوتبال دزفول می سوزد که مدیرانش نام خود را مدیر نهاده اند. حداقل ۱۶ سال است ریئس هیئت فوتبال شهرمان تغییری نکرده است.روز به روز در باتلاق مدیریت ایشان فرو می رویم و ورزش و فوتبال شهرمان را در سراشیبی سقوط می بینیم و صدایمان هم در نمی آید.
تو را به خدا بگذارید هنر و دانش شما به دیگر ممالک و بلاد اطراف دزفول نیز برسد و از خدمات شایسته شما فیض کامل ببرند. دست از سر ورزش و فوتبال این شهر بردارید که کفگیر مدیریتتان به ته دیگ خورده است و صبر ما هم لبریز شده است. با نوشتن دو جمله به نام استعفا بگذارید هوایی تازه به این خفقان ورزش و فوتبال دزفول برسد. این بی هوایی روزی همه را خفه خواهد کرد .خدا آن روز را نیاورد.