تبليغاتX
روزگار ما

روزگار ما

وب نوشته های سید رضا سبزقبا

 

روز جمعه در هواي باراني و باد شديدي كه مي وزيد به سراغش رفتم . قبل از رفتن به مصطفي فكر مي كردم.نمي دانم چه شد كه به يادش افتادم.احساس كردم بايد ببينمش.دلبستگي عجيبي به سراغم آمد. دوربين را برداشتم و به طرف منزلشان راه افتادم. يك ساعتي در راه بودم. هوا ابري و باراني بود و جاده لغزنده . آرام مي رفتم. در تنها اتاق خانه نشسته بود. اگر اسمش را خانه بگذاريم. خانه آنها ديواري ندارد. لب جاده است و حلبي كوچكي حفاظ اتاق شده است. آرام بود. از آخرين باري كه ديده بودمش يك سال مي گذشت.بزرگ شده بود. ازش عكس گرفتم.سردش بود. به مادرش گفت سردمه. مادر او را به كنار آتش برد. سير نگاهش كردم.چند باري بوسيدمش. در كنارش نشستم و چاي خوردم. او هم چاي خورد.چه زيبا مي خورد. ساده و دلنشين.هوا داشت تاريك مي شد.دلم نمي آمد از آنجا بروم. باران مي باريد. به ناچار خداحافظي كردم و به خانه آمدم. نمي دانم چرا دوستش دارم. خدا براي پدر و مادرش حفظش كند.

عكس از سيد رضا سبزقبا

 

عكس از سيد رضا سبزقبا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:7  توسط سید رضا  | 

 

عكس از سيد رضا سبزقبا

 

عكس بالا را امروز (به قول حجت) انداختم.در يكي از خيابانهاي شهر در حال حركت بود. كمي جالب بود. شايد هم عجيب و يا كمي خنده دار. با ديدن اين عكس هر حسي را كه به سراغتان مي آيد برايم بنويسيد. شايد به جمع بندي مناسبي از احساس مشترك دست يابيم. سالها پيش نه دوربين عكاسي داشتم و نه تلفن همراه دوربين دار . در يكي از خيابانهاي همين شهر در حال گذر بودم كه خودروي آمبولانسي را ديدم كه از جلويم به آرامي رد شد. افسوس خوردم كه دوربيني نبود تا عكسي به يادگار بردارم ولي در ذهنم براي هميشه عكسي به يادگار برداشتم.

پس لطف كنيد چشمهايتان ببنديد ، قوه محترم تخيلتان را كمي به كار بگيريد تا عكس ذهني بنده حقير را ببينيد. آمبولانسي كه در حال حركت بود نه بيمار حمل مي كرد و نه جنازه ، آمبولانس مملو از آجر بود . بله آجر. باور كنيد راست مي گويم. تصور كنيد.... آمبولانسي در حد نو و نه كهنه و اسقاطي در حال تردد در شهر مملو از آجر به جاي بيمار و يا احياناً جنازه. زيباست نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:12  توسط سید رضا  | 

 

 
يك هفته پس از بيان اظهارات تند ، فرگوسن از مارك ويلي عذرخواهي كرد.

خبرگزاري فارس: سرمربي تيم فوتبال منچستريونايتد انگليس از داور بازي با ساندرلند عذرخواهي كرد


به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از روزنامه اكسپرس "‌سرآلكس فرگوسن " گفت: ‌از مارك ويلي پوزش مي خواهم. من با حرف‌هاي تندي كه عليه او زدم، باعث شدم او لطمه ببيند. از اين بابت خيلي متاسف هستم.
اين سرمربي 67ساله كه از سال 1986 هدايت تيم اولدترافوردي را در اختيار دارد، افزود: به هيچ وجه قصد زير سئوال بردن اين داور را نداشتم و نمي خواستم از كميسيون داوري ليگ انتقاد كنم. از بابت اتفاقاتي كه در بازي با حريف رخ داد، ناراحت بودم و از اين بابت معذرت مي خواهم.
گفتني است اين مربي پس از تساوي 2 بر 2 تيمش در هفته گذشته داور بازي را مورد انتقاد قرار داد و عدم آمادگي وي را عامل مهمي در اين نتيجه دانست.
مسئول فني تيم منچستر در آن هنگام حرف‌هاي تندي بر زبان آورد و گفت: داور مسابقه مناسب اين بازي نبود. او آمادگي كافي براي هدايت و كنترل اين ديدار نداشت مقابل حريف داور از صحنه‌ها فاصله داشت. در حالي كه سرعت بالاي بازي طلب مي كرد داوري با شرايط و وضعيت اين بازي،‌ در ميدان حضور مي يافت. ما داوران بسياري را در ليگ هاي خارجي مشاهده مي‌كنيم كه كاملا آماده هستند. خود ما اينجا برخي از آنان را داريم؛ ولي داور اين بازي آماده نبود. او اگر مي خواست به بازيكني كارت بدهد،‌ حداقل 30 ثانيه وقت تلف مي كرد تا اخطار دهد.
پس ازاين اظهارات بحث‌انگيز، فرگوسن تهديد شد كه با جريمه اي مالي و احتمالا محروميت روبرو خواهد شد. آلن لايتون، سخنگوي اتحاديه داوران در اين باره اظهار داشت: ‌جريمه نقدي يا محروميت از نشستن روي نيمكت براي اظهارات نادرست سرآلكس فرگوسن كافي نيست. بايد سرمربي منچستر با جريمه و يا محروميتي سنگين‌تر روبرو شود.


خبر جالبي بود. گفتم بد نيست شما هم ببينيد و  نظر بدهيد. باور كنيد گاهي وقتها به تمدن و فرهنگ غني گذشته ايرانيان شك مي كنم. اي كاش...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:12  توسط سید رضا  | 

 

عكس از سيد رضا سبزقبا

وقتي پيرزن روستايي را ديدم كه چگونه در خيابانهاي شهر به دنبال خيمه بود براي سوخت ، دلم به حال خودم سوخت. او با اين سن و سال آنچنان فعال و سرسخت و من با اين جواني اينچنين تنبل و كم توان و كم طاقت. درس زندگي را بايد از اينان ياد گرفت. باشد كه درك كنيم واقعيت ملموس زندگي را ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:36  توسط سید رضا  | 

این مطلب حتماْ باعث رنجاندن دوستانی می شود که انتظار این نوشته را از من ندارند.تاکید می کنم که مخاطبم دوستان نزدیکم هستند ولی ممکن است بعد از خواندن این مطلب تبدیل به دشمنانم شوند.مهم اینست که این نوشته بتواند اندکی وجدان خفته بعضی ها را بیدار کند و جلوی ضرر را که تا حالا بسیاری از منفعت ها را از بین برده  بگیرد. کم کم باورم می شود که جلوی ضرر را گرفتن منفعت نیست بلکه تازه شروع بنایی است برای رسیدن به منفعت که خدا می داند چقدر به طول می انجامد که به سود و منفعت برسد.

مسابقات فوتسال جام رمضان امسال هم در دزفول توسط هیئت فوتبال این شهرستان و زیر نظر مستقیم اداره تربیت بدنی برگزار شد.متاسفانه دو نقطه تاریک را در طول مسابقات به چشم دیدم و ناگزیرم از بیان کردنشان.نقطه تاریک اول شب افتتاحیه مسابقات و نقطه تاریک دوم شب اختتامیه مسابقات بود.جالب اینجا بود که هر دو را از نزدیک لمس کردم و طعم تلخ موضوع را چشیدم.

شب افتتاحیه و بازی افتتاحیه داور بودم.در حالی که بازی من در حال اتمام بود  داوران بازی بعد در اتاق رختکن آماده می شدند که اتفاق تلخی افتاد. داور بازی بعد با نیروی انتظامی که در بیرون سالن مستقر بوده درگیری لفظی پیدا می کند. مامور نیروی انتظامی خودروی پراید ایشان را توقیف می کند و دستور می دهد که باید به پارکینگ نیروی انتظامی منتقل شود. بنده خدا آقای داور نیز می گوید که بنده داور هستم و باید به بازی برسم.کلید خودرو را تحول می دهد و سریع خودش را به سالن می رساند.تا اینجا مشکلی نبود.مشکل از جایی شروع شد که مامور نیروی انتظامی به همراه یک سرباز به دنبال ایشان به سالن آمد و به شدت به رفتار آقای داور اعتراض می نمود که باید خودرو خود را تحویل بگیرد.تصور کنید... درگیری لفظی شدیدی در گرفت.در وسط معرکه رئیس تربیت بدنی و معاون ایشان به جمع مدعیان پیوستند و با الفاظی زشت داور بازی را به باد انتقاد گرفتند.جالب اینجا بود که رئیس کمیته داوران نیز در اتاق رختکن داوران حضور داشت و هیچ دفاعی از داور خود ننمود.

به بی گناهی یا گناهکار بودن داور بازی کاری ندارم به اصل برخورد و رفتار مسئولین با داوری که قرار است تا چند دقیقه دیگر بازی را قضاوت کند توجه کنید.فرض را بر این بگذاریم که آقای داور صد در صد مقصر است آیا نمی شد بعد از بازی این دعوا را انجام داد؟ در این شرایط بود که رئیس کمیته داوران به جای حمایت از داورش دستور داد ایشان حق ندارد بازی را قضاوت کند.البته این دستور از طرف شخص رئیس هیئت فوتبال که در سالن حضور داشت صادر شد و به آقای داور ابلاغ گردید.آقای داور لباس پوشید و خداحافظی کرد و رفت.من ماندم و دیدم که چگونه حقی از داور ضایع شد و ظلمی به ایشان روا گردید.

جالب اینکه فردای آن شب رئیس کمیته داوران نامه ای به رئیس تربیت بدنی می نویسد که به دلیل رفتار بد آقای داور  ایشان تا اطلاع ثانوی محروم است و هیچگونه قضاوتی در جام رمضان نخواهد داشت. جالب تر اینکه آقای داور فردای آن شب به بازرسی می رود و از مامور نیروی انتظامی شکایت می کند. یکی دو روز بعد مامور نیروی انتظامی به بازرسی احضار می شود .در آنجا رای به محکومیت مامور نیروی انتظامی می دهد و ایشان در بازرسی از آقای داور عذرخواهی می کند. آقای داور نیز از پیگیری شکایت خود صرف نظر می کند. بازیهای امسال تمام شد و آقای داور هیچ قضاوتی را انجام نداد.

و اما دومین نقطه تاریک شب آخر مسابقات بود. شب قبل از اختتامیه بنده حقیر داور بازی نیمه نهایی بودم.دو تیم پولاد و ایرانمهر بازی کردند و پولاد چهار بر دو پیروز شد و به فینال بازیها راه پیدا کرد. در بازی فوق سه اخراجی داشتیم. اول بازیکن تیم ایرانمهر دوم بازیکن تیم پولاد و سوم مربی تیم پولاد.در پایان بازی به گفته کارشناسان داوری از جمله رئیس کمیته داوران بنده قضاوت خوبی در این بازی و دیگر بازیهای جام امسال داشتم. خوشبختانه از طرف بنده حقی از کسی سلب نشد و از این بابت وجدانم راحت و آسوده است.

فردای آن شب با بنده تماس گرفته شد که امشب داور فینال هستی و ساعت ۱۰ در سالن حاضر باش.شب حدود ساعت ۹:۱۵ بود که رئیس کمیته داوران با من تماس گرفت و اینچنین فرمودند:مسئولین تیم پولاد با رئیس هیئت فوتبال تماس گرفته اند که اگر سبزقبا یعنی بنده حقیر داور بازی باشد به زمین نمی آیند و به نشانه اعتراض به قضاوت بنده از برگزاری مسابقه خودداری خواهند نمود.رئیس هیئت فوتبال که تهدید مسئولین تیم پولاد را جدی می بیند دست به دامان رئیس کمیته داوران می شود که چاره ای بیندیش و مشکل را حل کن. ظاهراْ رئیس هیئت فوتبال خوزستان و رئیس کمیته انضباطی استان نیز برای تماشای بازی فینال به سالن دعوت شده بودند. آقایان بهترین راه را در تعویض داور می بینند.با من تماس گرفتند که چه کنیم؟گفتم هر چه صلاح می دانید انجام دهید. من تابع دستورات کمیته داوران هستم. گفتند بیا بازی رده بندی را قضاوت کن و بازی فینال را یکی دیگر از دوستان سوت بزند.تصور کنید...ساعت ۹:۱۵ است و بازی رده بندی ساعت ۹:۳۰ شروع خواهد شد. فرصتی نبود. گفتم به یکی از دوستان جوان بازی رده بندی را بدهید و هر کسی را صلاح می دانید برای بازی فینال جایگزین بنده نمایید. همین گونه هم شد.

اگر مشکل این است که مدیریت هیئت فوتبال برای حل کردن یک مسئله بسیار ساده و پیش پا افتاده صورت مسئله را پاک کند توصیه می کنم همین کار را انجام دهد. گفتند شما نیا.گفتم چشم.نمی آیم ولی به وقتش از حقم دفاع خواهم کرد.

خدا شاهد است از اینکه بازیها برگزار شد و به خوبی تمام شد خوشحالم و ذره ای بابت پایمال شدن حقم ناراحت نیستم. دلم برای چیز دیگری می سوزد . دلم برای فوتبال دزفول می سوزد که مدیرانش نام خود را مدیر نهاده اند. حداقل ۱۶ سال است ریئس هیئت فوتبال شهرمان تغییری نکرده است.روز به روز در باتلاق مدیریت ایشان فرو می رویم و ورزش و فوتبال شهرمان را در سراشیبی سقوط می بینیم و صدایمان هم در نمی آید.

تو را به خدا بگذارید هنر و دانش شما به دیگر ممالک و بلاد اطراف دزفول نیز برسد و از خدمات شایسته شما فیض کامل ببرند. دست از سر ورزش و فوتبال این شهر بردارید که کفگیر مدیریتتان به ته دیگ خورده است و صبر ما هم لبریز شده است. با نوشتن دو جمله به نام استعفا بگذارید هوایی تازه به این خفقان ورزش و فوتبال دزفول برسد. این بی هوایی روزی همه را خفه خواهد کرد .خدا آن روز را نیاورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:42  توسط سید رضا  | 

 

عكس از سيد رضا سبزقبا

دوست داشتم تصور كنم كه اين نوجوان در گرماي بالاي پنجاه درجه جنوب در حال استراحت در پياده رو است و به دور از هياهوي اجتماع ، خسته از كار روزانه ، در گوشه اي از اين شهر ، خوابيده است ولي نه ،گاهي نمي توان به دروغ تصورات خوبي داشت. گاهي بايد طعم تلخ واقعيت را بي كم وكاست چشيد و دم بر نياورد. گاهي بايد باور كنيم هنوز كساني هستند كه به دنبال لقمه اي نان ، با زور قرص خواب آور هم كه شده ، ساعتها در پياده رو مي خوابند .به راست و دروغ بي پوليشان كاري ندارم ، به شيوه رفتار و عملشان براي بدست آوردن ناني مفت و مجاني ولو با خوار كردن خود مي انديشم.مطمئن هستم اين نوجوان به اختيار خود اين شيوه را انتخاب نكرده. گاهي بزرگتر ها خيلي نامرد مي شوند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:16  توسط سید رضا  | 

 

 سالها بود كه وسيله عبور و مرور مردم به آن طرف رودخانه  همين پل قديم بود و بس. پلي كه از دوران ساسانيان بر روي رودخانه دز ساخته شد و نماد زيبايي و عظمت شهر آجر شد. شايد بسياري از هموطنان و نيز همشهريان بزرگوار ندانند  كه دزفول به شهر آجر در معماري  ايران و جهان معروف است.

اكنون زماني رسيده كه اين سازه كهن شهر در معرض خطر جبران ناپذيريست.خطر نابودي اين بناي عظيم و زيبا را تهديد مي كند.پل دزفول كه به پل قديم در بين اهالي منطقه معروف است هنوز شاهد عبور و مرور وسائل نقليه سبك مي باشد.مي ترسم از روزي كه افسوس دردي را دوا نكند و اين ميراث گرانبهاي گذشتگان را از دست بدهيم.نگذاريم اين اتفاق تلخ بيفتد.عكس اول پل قديم است و عكس دوم پل جديدي است كه در زمان دوران پهلوي بر روي رودخانه دز ساخته شد. عظمت آن كجا و اين كجا؟

 پل قديم

عكس از سيد رضا سبزقبا

 

پل جديد

عكس از سيد رضا سبزقبا

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 19:34  توسط سید رضا  | 

 

عكس از سيد رضا سبزقبا

چند وقت پيش رفته بودم مركز توانبخشي شفا. نگهداري از بيماران روحي و رواني و مداواي اين عزيزان در اين مركز انجام مي گيرد.به سالن فعاليتهاي روزانه كه رفتم در گوشه سالن اين بزرگوار را ديدم و با اجازه از مدير مركز با تلفن همراهم اين عكس را برداشتم.

خوش به حالش...چه راحت و فارغ از هياهوي دنيا با آسودگي كامل به خواب عميقي رفته است. لذت يك خواب عميق با آرامش كامل به دلم مانده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:58  توسط سید رضا  | 

 

عكس:سيد رضا سبزقبا

 

عكس:سيد رضا سبزقبا

 چند روز ديگر، روز و شب هاي پر بركتي را تجربه خواهيم كرد كه هر كسي نمي تواند آن را درك كند.هر كسي به فراخور قدرت دركش از درياي رحمت بي كران يارش مي چشد.در آغوش يار را براي آناني كه عاشقند و عاشقي را مي پرستند،آرزو ميكنم و سعادت دنيا و آخرت را از معشوق ابدي تمنا دارم.

در آغوش بگير ياران و دوستان دور افتاده را ، اي بهترين عشقباز آفرينش...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:8  توسط سید رضا  | 

رضا قديمي ، مدير كل فرودگاه بين المللي امام خميني در گفتگو با ايسنا گفت:

موضوع سوانح هوايي را بيش از حد بزرگ کرده ايم و اين بحث طي چند روز اخير به سخره گرفته شد در حالي که صنعت حمل و نقل هواپيمايي چيزي براي مخفي کردن از مردم ندارد و پروازهاي ما از استانداردهاي ايمني جهاني برخوردارند و نبايد با سقوط يک هواپيما همه تلاش بخش هوايي زير سوال رود و مردم را از سفرهاي هوايي ترساند.

به گزارش ایسنا او معتقد است؛ بيش از حد موضوع سوانح را بزرگ کرده ايم، هر چند اين سوانح و کشته شدن مردم تاسفبار است اما طي سال هاي گذشته نيز اين حوادث وجود داشته و حتي ظرف يک سال بيش از 800 نفر را از دست داده ايم، نه تنها ايران بلکه در همه جاي جهان اين حوادث رخ مي دهد.


لطفاً سوانح هوايي را بيش از حد بزرگ نكنيد. مسئولين عزيز مملكت ناراحت مي شوند.!!!
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 21:48  توسط سید رضا  |